fangen
B1فعلپائیدن، پاس، ناظر بودن
JadoLearn Dictionary
fangen یعنی پائیدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پائیدن، پاس، ناظر بودن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دریاچه، تالاب، برکه
خرید کردن، خریدن، خریداری کردن
عدل کردن، بسته بندی کردن، انباشتن
بیل زدن، کج بیل، بیلچه زدن
چنگ انداختن، غنیمت گرفتن، بتصرف آوردن
چسبیدن، الصاق کردن، چسبناک کردن
به چنگ آوردن، گرفتن، کسب کردن
قلاده، گردن بند، یقه
صابون زدن، صابون
بادخوردگی، نفخه
بهم اتصال دادن، بهم متصل کردن، بهم رسیدن
داخل معده کردن، درهیختن، در هیختن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.