Instrument
C2اسمآلت، ابزار، وسیله
JadoLearn Dictionary
Instrument یعنی آلت. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
آلت، ابزار، وسیله
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مددکار، معونت، اعانه
دست مایه، دارالسلطنه، دارالخلافه
وعده ملاقات، انتصاب، قرار ملاقات
یک وری کردن، کج نهادن، خروس
آلت، ابزار، وسیله
دامنه، وسعت، سعت
متد، ترتیب، طریقه
شفا، درمان، علاج
متر کردن، ملاک، اندازه
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.