schwingen
B1فعلنوسان، تاب، تاب دادن
JadoLearn Dictionary
schwingen یعنی نوسان. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
نوسان، تاب، تاب دادن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پشپشمباف، دلدل کردن، فتور پیدا کردن
نوسان، تاب، تاب دادن
نوسان، تاب، تاب دادن
نوسان، تاب، تاب دادن
پس وپیش رفتن، الله کلنگ کردن، متزلزل شدن
بدار آویختن، آویزان بودن، بدار زدن
نوسان، تاب، تاب دادن
نوسان، تاب، تاب دادن
نوسان، تاب، تاب دادن
داخل معده کردن، درهیختن، در هیختن
سرپوش، رولباسی، ملحفه
از هوا گرفتن، گرفتن، شکار شدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.