frontal
C2صفت/US /frˈʌntəl/ FRŬNT-əl; UK /frˈʌntəl/ FRŬNT-əl/
وابسته بجلو، پیشانی، وابسته بجلو پیشانی
JadoLearn Dictionary
معنی frontal به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
وابسته بجلو، پیشانی، وابسته بجلو پیشانی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
منحرف از حالت طبیعی؛ نابهنجار
ناموفق؛ عقیم؛ ناقص
تهی؛ بیاعتبار؛ صفر
ازی، مفعول منه، صیغه آلت
باکله
پرهیزکار، پرهیزگار
دشوارفهم؛ پیچیده
اکتساب کننده
حالی
نوک دار
حاد، سلسله اعصاب مو
تطبیق دادن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.