influence
A1اسم/US /ˈɪnfluːəns/ ĬNFL-o͞o-əns; UK /ˈɪnfluːəns/ ĬNFL-o͞o-əns/
تاثیر کردن، اثر گذاشتن، تاثیر
JadoLearn Dictionary
معنی influence به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تاثیر کردن، اثر گذاشتن، تاثیر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تسلط، ممیزی، استیلاء
متقاعد سازی، عقیده دینی، ترغیب
عزت، اقتدار، زور
مجوز، صاحب نظر، واردبکار
سیادت، تبحر
مدریت، مدیریت، کارفرمانی
جلو گیری
خط، شخصیت، سیرت
عرض، شهرت، آوازه
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.