inform
C2صفت/US /ˌɪnfˈɔrm/ ĭnf-ÔRM; UK /ˌɪnfˈɔrm/ ĭnf-ÔRM/
مطلع کردن، خبر داشتن، واقف کردن
JadoLearn Dictionary
معنی inform به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مطلع کردن، خبر داشتن، واقف کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
گفتن، نقل کردن، فرق گذاردن
معلمی کردن، آموختن به، آموزش دادن
آموزاندن، تعلیم دادن، آموختن به
روشنفکر کردن
جان دار، روح دادن، زندگی بخشیدن
منحرف از حالت طبیعی؛ نابهنجار
ناموفق؛ عقیم؛ ناقص
تهی؛ بیاعتبار؛ صفر
ازی، مفعول منه، صیغه آلت
باکله
پرهیزکار، پرهیزگار
دشوارفهم؛ پیچیده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.