weary
A1صفت/US /wˈɪriː/ WĬR-ē; UK /wˈɪriː/ WĬR-ē/
فرومانده، خسته، فرومانده خسته
JadoLearn Dictionary
معنی weary به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
فرومانده، خسته، فرومانده خسته
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
خستهکننده، طاقت فرسا
کسل کننده
تایر، فرسودن، لاستیک چرخ
تعب، فرسودگی، خستگی
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.