arrange
C1اسم/US /ɚˈeɪndʒ/ ər-ĀNJ; UK /ɚˈeɪndʒ/ ər-ĀNJ/
مقرر داشتن، ردیف کردن، قرار گذاشتن
JadoLearn Dictionary
معنی arrange به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مقرر داشتن، ردیف کردن، قرار گذاشتن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
انطباق یافتن، تنظیم کردن، تعدیل کردن
تطبیق دادن
محدوده، رسائی، برد
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
پرهیز؛ امساک
انتزاع؛ مفهوم انتزاعی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.