command
A1اسم/US /kəmˈænd/ kəm-ĂND; UK /kəmˈænd/ kəm-ĂND/
فرمودن، تحکم، امر
JadoLearn Dictionary
معنی command به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
فرمودن، تحکم، امر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سفارش دادن، راسته، دستور
مستقیم، بیواسطه، مدیریت کردن
تلقین کردن، دیکته کردن
تهمت، مطالبه هزینه، اتهام
فرمانداری کردن، حکم راندن، حکمرانی کردن
حکومت، زنگی، امارت
تسلط، ممیزی، استیلاء
عزت، اقتدار، زور
مجوز، صاحب نظر، واردبکار
شاهی، خداوندی، جهانداری
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.