direct
A1صفت/US /dɚˈɛkt/ dər-ĔKT; UK /dɚˈɛkt/ dər-ĔKT/
مستقیم، بیواسطه، مدیریت کردن
JadoLearn Dictionary
معنی direct به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مستقیم، بیواسطه، مدیریت کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
هدایت کردن، انجامیدن، سوق دادن
رفتار، کردار
مدیریت کردن، از پیش بردن، رام کردن
نظم دادن
سفارش دادن، راسته، دستور
آموزاندن، تعلیم دادن، آموختن به
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.