force
A1فعل/US /fɔrs/ fôrs; UK /fɔrs/ fôrs/
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
JadoLearn Dictionary
معنی force به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تواب و توان، قوت، قوه
ممکن بودن
انرژی
فشار، تشدید، تاکید
غضب شدید، تندی
تندی، دست درازی، خشونت
همکنش
جبر
مکلف، مرهون ساختن
مستلزم بودن، ایجاب کردن، اقتضاء کردن
ناگزیر کردن
رانندگی کردن، راندن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.