fruitful
C1صفت/US /frˈuːtfəl/ FRO͞OTF-əl; UK /frˈuːtfəl/ FRO͞OTF-əl/
ثمر بخش، بارور بودن، زاینده
JadoLearn Dictionary
معنی fruitful به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ثمر بخش، بارور بودن، زاینده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بارور، پرثمر، حاصلخیز
ولود، پرزاآ
بار آور، منبت، حاصلضرب
پراثر
وافر
ثروتمند، توانگر، پولدار
فراوان؛ بسیار
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.