immediate
C1صفت/US /ˌɪmˈiːdˌiːət/ ĭm-ĒD-ē-ət; UK /ˌɪmˈiːdˌiːət/ ĭm-ĒD-ē-ət/
بلا فصل، عاجل، فوری
JadoLearn Dictionary
معنی immediate به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بلا فصل، عاجل، فوری
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بستن، تنگ هم، مقارن
مستقیم، بیواسطه، مدیریت کردن
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
دارای توان جسمی؛ سالمبدن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.