impel
C1اسم/US /ˌɪmpˈɛl/ ĭmp-ĔL; UK /ˌɪmpˈɛl/ ĭmp-ĔL/
بر آن داشتن، مجبور ساختن، بر ان داشتن مجبور ساختن
JadoLearn Dictionary
معنی impel به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بر آن داشتن، مجبور ساختن، بر ان داشتن مجبور ساختن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
باصرار وادار کردن، بر انگیختن، شوراندن
تحریک شدن، اغوا کردن، استقراء کردن
تاثیر کردن، اثر گذاشتن، تاثیر
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
رانندگی کردن، راندن
ابرام کردن
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.