prompt
A1صفت/US /prɑmpt/ prämpt; UK /prɑmpt/ prämpt/
سوفلوری کردن، عاجل، سریع کردن
JadoLearn Dictionary
معنی prompt به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
سوفلوری کردن، عاجل، سریع کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
روبراه، آماده، فراهم
فرز، معجل، رکاب کش
سریعالانتقال
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.