regular
A1صفت/US /rˈɛɡjəlɚ/ RĔGY-əl-ər; UK /rˈɛɡjəlɚ/ RĔGY-əl-ər/
منتظم، باقاعده، منتظم باقاعده
JadoLearn Dictionary
معنی regular به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
منتظم، باقاعده، منتظم باقاعده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بهنجار، طبیعی، هنجار
نظمی، مصدر
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.