remain
C2اسم/US /rɪmˈeɪn/ rĭm-ĀN; UK /rɪmˈeɪn/ rĭm-ĀN/
برجا ماندن، باقی ماندن، بر جا ماندن
JadoLearn Dictionary
معنی remain به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
برجا ماندن، باقی ماندن، بر جا ماندن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سکون، توقف گاه، ماندن
منتظر بودن، معطل شدن، تامل کردن
درنگ کردن
راحت کردن، استراحت، آسایش کردن
موقتا اقامت کردن
اقامت گزیدن
پایبند بودن؛ تحمل کردن؛ ماندن
اخیر، اخرین، پیش
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.