alternieren
A2فعلتناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
JadoLearn Dictionary
alternieren یعنی تناوب داشتن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
پشپشمباف، دلدل کردن، فتور پیدا کردن
کلید، سویچ، راهگزین
جهش کردن، تعمیق کردن، گود شدن
عوض کردن، جا بجا کردن، پس و پیش کردن
عوض کردن، جا بجا کردن، پس و پیش کردن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
انتقال، واکهداشتن، واکهداردن
افزودن، علاوه کردن، اضافه نمودن
تشخیص هویت دادن، مربوط ساختن، سناسائی کردن
مقدار، وجه، مبلغ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.