adult
A1صفت/US /ədˈʌlt/ əd-ŬLT; UK /ədˈʌlt/ əd-ŬLT/
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
JadoLearn Dictionary
معنی adult به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
غریب، ناسازگار بودن، غریبه بودن
یکجور، همرنگ، همشکل
جملگی، جمیع، تماما
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.