stillstehen
C2فعلایستادن، برپا ماندن، دکه
JadoLearn Dictionary
stillstehen یعنی ایستادن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ایستادن، برپا ماندن، دکه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
رسته، سلک، طبقاتی
ایستادن، برپا ماندن، دکه
خشک شدن، منجمد ساختن، یخ بستن
بدتر شدن
راحت کردن، استراحت، آسایش کردن
چس، فش فش، کوشش مذبوحانه
موقوف شدن، بند آوردن، متوقفکردن
هول دادن، نهیب زدن، وحشت زده کردن
دماغگرفتن، نالیدن، ناله کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
ترش، ترشمزه، ترشیده
ترش، ترشمزه، ترشیده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.