معنی ۱neutral · 90%
بخش اول یا نقطهٔ شروع چیزی.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
آغاز
Deutsch
Anfang
Հայերեն
սկիզբ
skizb
مثالهای طبیعی
I missed the beginning of the film.
ابتدای فیلم را از دست دادم.
We met at the beginning of class.
در ابتدای کلاس همدیگر را دیدیم.
