کنترل کردن خودرو یا وسیلهٔ نقلیهٔ دیگری و به حرکت درآوردن آن؛ رانندگی کردن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
رانندگی کردن
Deutsch
fahren
Հայերեն
վարել
varel
مثالهای طبیعی
She drives a car every day.
او هر روز ماشین رانندگی میکند.
He drove to work yesterday.
