معنی ۱neutral · 90%
همهٔ چیزها یا همهٔ بخشهای یک موقعیت که با هم در نظر گرفته میشوند
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
همهچیز
Deutsch
alles
Հայերեն
ամեն ինչ
amen inch
مثالهای طبیعی
Everything is in my bag.
همهچیز در کیفم است.
I ate everything on my plate.
