salary
C2صفت/US /sˈælɚiː/ SĂL-ər-ē; UK /sˈælɚiː/ SĂL-ər-ē/
مزد دادن، مواجب، حقوق
JadoLearn Dictionary
معنی salary به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مزد دادن، مواجب، حقوق
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
حقوق پرداختن، پرداختن، حقوق دادن
استخدام کردن، بکار گرفتن، کرایه کردن
منحرف از حالت طبیعی؛ نابهنجار
ناموفق؛ عقیم؛ ناقص
تهی؛ بیاعتبار؛ صفر
ازی، مفعول منه، صیغه آلت
باکله
پرهیزکار، پرهیزگار
دشوارفهم؛ پیچیده
اکتساب کننده
حالی
نوک دار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.