think
A1اسم/US /θɪŋk/ thĭngk; UK /θɪŋk/ thĭngk/
سر بجیب فرو بردن، اندیشه کردن، سگالیدن
JadoLearn Dictionary
معنی think به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
سر بجیب فرو بردن، اندیشه کردن، سگالیدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
حدس، حدس زدن
اندیشیدن، انعکاس داشتن، منعکس ساختن
تعمق کردن، تامل کردن
تصور کردن، خیال کردن، انگاشتن
فرض کنید، فرضکردن، پنداشتن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.