trouble
A1اسم/US /trˈʌbəl/ TRŬB-əl; UK /trˈʌbəl/ TRŬB-əl/
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
JadoLearn Dictionary
معنی trouble به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
رنجور کردن
اضطرار، فروماندگی، پریشانحالی
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
عاجز کردن
بیحوصله کردن، دلتنگ کردن، مزاحم شدن
شوخی کردن، سخنان نیشدارگفتن
ابتلاء، غمزدگی، ابتلا
غائله، غوغا، اغتشاش
سرگردانی، حیرانی، حیرت
ملا خاطر، دلخوری، رنجش
ملالت، آزار، آزردگی
معذب داشتن، اسباب زحمت، مزاحمت فراهم آوردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.