achieve
A2فعل/US /ətʃˈiːv/ əch-ĒV; UK /ətʃˈiːv/ əch-ĒV/
دست یافتن؛ محقق کردن، دست یافتن، محقق کردن
JadoLearn Dictionary
معنی achieve به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دست یافتن؛ محقق کردن، دست یافتن، محقق کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
کامرانی، توفیق، نیابت
نشانگاه، مقصد، سر منزل مقصود
انجام دادن؛ به دست آوردن
دست یافتن به، بدست آوردن، بدست آمدن
موفق نشدن، شکست خوردن، رفوزه شدن
باختن، از دست دادن، گم کردن
پذیرفتن؛ قبول کردن
مکسر، منکسر، شکسته
مبذول، داده، مفروض
از دست رفته، زیان دیده، سردرگم
نوشتاری، نوشته، کتبی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.