accomplish
B1فعل/US /əkˈɑmplɪʃ/ ək-ÄMPL-ĭsh; UK /əkˈɑmplɪʃ/ ək-ÄMPL-ĭsh/
انجام دادن؛ به دست آوردن، انجام دادن، به دست اوردن
JadoLearn Dictionary
معنی accomplish به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
انجام دادن؛ به دست آوردن، انجام دادن، به دست اوردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دست یافتن به، بدست آوردن، بدست آمدن
بپایان رسیدن، تمام شدن، به پایان رساندن
دست یافتن؛ محقق کردن
تکمیل، کامل کردن، تکمیل کردن
موفق نشدن، شکست خوردن، رفوزه شدن
رها کردن؛ ترک کردن
جذب کردن؛ درگیر کردن
همراهی کردن؛ همراه بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.