dispatch
A1اسم/US /dɪspˈætʃ/ dĭsp-ĂCH; UK /dɪspˈætʃ/ dĭsp-ĂCH/
اعزام کردن، روانهسازی، اعزام
JadoLearn Dictionary
معنی dispatch به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اعزام کردن، روانهسازی، اعزام
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
شتاباندن
سرعت، شتاب
شتاب گرفتن؛ سرعت دادن
ایفا کردن، اجرا کردن، اجرا نمودن
نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد شدن
بپایان رسیدن، تمام شدن، به پایان رساندن
بشتاب رفتن، تبادر، شتابزدگی
شتابزدگی، شتابیدن، عجله
بی درنگی
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.