effect
A1اسم/US /ɪfˈɛkt/ ĭf-ĔKT; UK /ɪfˈɛkt/ ĭf-ĔKT/
معلول، موجب، اثر
JadoLearn Dictionary
معنی effect به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
معلول، موجب، اثر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تکمیل کردن، رفع نیاز کردن
دست یافتن؛ محقق کردن
تکمیل، کامل کردن، تکمیل کردن
اعدام کردن، جاری ساختن، تیرباران کردن
ایفا کردن، اجرا کردن، اجرا نمودن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.