fix
A1صفت/US /fɪks/ fĭks; UK /fɪks/ fĭks/
جا انداختن، استوارکردن، مرمت کردن
JadoLearn Dictionary
معنی fix به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
جا انداختن، استوارکردن، مرمت کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تیار کردن، آماده شدن، پستابودن
انطباق یافتن، تنظیم کردن، تعدیل کردن
گذاردن، موضع، جاسازی کردن
توطن کردن، تصفیه حساب کردن، تفریغ کردن
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.