impediment
C2اسم/US /ˌɪmpˈɛdəmənt/ ĭmp-ĔD-əm-ənt; UK /ˌɪmpˈɛdəmənt/ ĭmp-ĔD-əm-ənt/
رادع
JadoLearn Dictionary
معنی impediment به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
رادع
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سبب تاخیر، عایق، بازماندگی
گرفتگی، انسداد، سده
رداع، رادع، مانع
دشواری، گرفتگیری، گرفتاری
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
منکر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.