quicken
C1اسم/US /kwˈɪkən/ KWĬK-ən; UK /kwˈɪkən/ KWĬK-ən/
زنده کردن، زنده شدن، دور گرفتن
JadoLearn Dictionary
معنی quicken به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
زنده کردن، زنده شدن، دور گرفتن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اجحیا کردن
جان دار، روح دادن، زندگی بخشیدن
باز نیرو بخشیدن
تجدید نیرو کردن، لب تر کردن، با طراوت کردن
انگیختن
تیز شدن، نوک تیز کردن، تیز کردن
باصرار وادار کردن، بر انگیختن، شوراندن
شتاباندن
شتاب گرفتن؛ سرعت دادن
شتاباندن
اعزام کردن، روانهسازی، اعزام
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.