arrest
A1اسم/US /ɚˈɛst/ ər-ĔST; UK /ɚˈɛst/ ər-ĔST/
بازداشت، دستگیر کردن، توقیف
JadoLearn Dictionary
معنی arrest به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بازداشت، دستگیر کردن، توقیف
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دیر کرد، تانی، درنگ
باز داشتن
چک، خد
موخر، عقبی، مانع شدن
موقوف شدن، بند آوردن، متوقفکردن
چنگ انداختن، غنیمت گرفتن، بتصرف آوردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.