cook
A1فعل/US /kʊk/ ko͝ok; UK /kʊk/ ko͝ok/
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
JadoLearn Dictionary
معنی cook به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
ثابت، دایم
نشان کردن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
روان، سهل، کاری ندئرد
دربر گرفتن، شامل بودن، بغل
جریان داشتن، جاری کردن، تندروان شدن
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
پیشگوئی کردن
آخرت، آتیه، بعد آینده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.