independent
C1صفت/US /ˌɪndɪpˈɛndənt/ ĭnd-ĭp-ĔND-ənt; UK /ˌɪndɪpˈɛndənt/ ĭnd-ĭp-ĔND-ənt/
ناوابسته، قطع نظر کردن، مستقل
JadoLearn Dictionary
معنی independent به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ناوابسته، قطع نظر کردن، مستقل
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
میدانی، سر دادن، آزادی بخشیدن
سوا، منفک کردن، منفصل کردن
متهورانه، جسارت آمیز، گستاخ
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.