umpire
A1اسم/US /ˈʌmpˌaɪɚ/ ŬMP-ī-ər; UK /ˈʌmpˌaɪɚ/ ŬMP-ī-ər/
سرداور
JadoLearn Dictionary
معنی umpire به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
سرداور
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قضاوت کردن، دادرس، دیان
داور، میانجی، فیصل دهنده
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
مرام، مقصد، کام
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.