die
A1اسم/US /daɪ/ dī; UK /daɪ/ dī/
سر سکه، وفات یافتن، جان باختن
JadoLearn Dictionary
معنی die به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
سر سکه، وفات یافتن، جان باختن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فاسدشدن، تلف شدن، هلاک شدن
تشریف بردن، عزیمت کردن، هجرت کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
مرام، مقصد، کام
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.