incorporeal
C1صفت/US /ɪˈnkoːɹpoːˌɹiəl/ ĭˈnkōrpōˌrēəl; UK /ɪnkˈɔːpɔːˌɹiəl/ ĭnkˈôpôˌrēəl/
حکمی، بی جسم، حکمی بی جسم
JadoLearn Dictionary
معنی incorporeal به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
حکمی، بی جسم، حکمی بی جسم
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بی جسم
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
دارای توان جسمی؛ سالمبدن
نفرتانگیز؛ بسیار بد
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.