fit
A1اسم/US /fɪt/ fĭt; UK /fɪt/ fĭt/
تناسب داشتن، مناسب کردن، زیبنده
JadoLearn Dictionary
معنی fit به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تناسب داشتن، مناسب کردن، زیبنده
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فراخور، برازنده، درخور
خوب، بجا، زیبنده
درخور، مناسب، مقتضی
اجلاسیه داشتن، اجلاسیه کردن، تکافو کردن
مقتضی، مقرون به مصلحت، با تدبیر
کارگزار، مکاتبه کننده، مخبر
مهیا، ممهد، حاضر
مشروط، شایسته، موصوف
صلاحیتدار، لایق، صالح
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.