living
A1فعل/US /lˈɪvɪŋ/ LĬV-ĭng; UK /lˈɪvɪŋ/ LĬV-ĭng/
وسیله گذران، حی، حیه
JadoLearn Dictionary
معنی living به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
وسیله گذران، حی، حیه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
ثابت، دایم
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
نشان کردن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
روان، سهل، کاری ندئرد
دربر گرفتن، شامل بودن، بغل
جریان داشتن، جاری کردن، تندروان شدن
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
پیشگوئی کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.