stable
A1فعل/US /stˈeɪbəl/ STĀB-əl; UK /stˈeɪbəl/ STĀB-əl/
اصطبل، سرطویله، طویله
JadoLearn Dictionary
معنی stable به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اصطبل، سرطویله، طویله
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مکین، مقرر، لایتغیر
استوار، مداوم، ساکن شدن
ثابت، دایم
پایدار؛ ماندگار
قرص، بازور، سختی پی
شلاق خور، پردوام، باودام
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
نشان کردن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.